أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
18
تجارب الأمم ( فارسى )
نيازمندان ، بيگاه بيرون آيند ، روزهگيران ، نابهنگام از خوردن بمانند و شبگردان از نگهبانى دست بردارند ؟ گفتم : اگر امير مؤمنان به من امان دهد راست گويم ! گفت : تو در امان هستى ! من داستان زن و ترك را برايش گفته ، زخمها و جاى كتكها را بر تنم ، به او نشان دادم . او به « بدر » دستور داد ، غلام ترك و زن را بياور ! مرا در كنارى نهادند و « بدر » برفت و غلام و زن را بياورد . معتضد از آن زن پرسيد و او همانند آنچه من گفته بودم گزارش داد ، معتضد به « بدر » دستور داد زن را با گروهى از خدمتگزاران به خانهء شوهر ببرد و پيشآمد را به او باز گويد و او را مطمئن سازد و به خوشرفتارى سفارش كند . سپس مرا خواست و چنان كه من مىشنيدم از غلام پرسشها كرد ، ماهيانهء تو چقدر است ؟ چقدر اضافه بخشش دارى ؟ و غلام پاسخ مىگفت * . معتضد پرسيد : آيا كنيزكان تو و درآمدت با آن همه گسترش بسنده نبود كه تو را از آلودگى و سرپيچى از خداوند و قانون [ 1 ] شكنى باز دارد تا بىشرمى كردى و افزون بر آن ، به كسى كه تو را به نيكى خوانده بود آزار رسانيدى ؟ غلام به دست و پا افتاده و پاسخى نداشت ، پس دستور داد جوالى آوردند و ترك را با غل و زنجير بسته ، در آن نهادند و به فراشان دستور داد ، پيش روى من آن را با چوب گچكوبى كوفتند و او فرياد ميزد تا بمرد ، پس دستور داد او را در دجله انداختند ، پس به « بدر » دستور داد خانهء او را چپاول كردند . يكصد هزار درم نيز به من بخشيد . سپس به من گفت : اى پير ، هر گاه از اين گونه نابكاريها ديدى ، هر چند از چنين كسانى باشد ، و با دست به سوى « بدر » نشان داد ، اگر اندرز تو را نپذيرفت ، نشان ما بر اين باشد كه همانگاه اذان را سر بدهى ، تا من صداى تو را بشنوم و تو را بخوانم . تو مىتوانى اين رفتار را با هر آن كس انجام دهى ، كه اندرز تو نپذيرد يا به تو آزار رساند ! من براى معتضد دعا نموده بيرون شدم ، و چون اين خبر ميان غلامان دربار و وابستگان پخش شد ، به موالى [ 2 ] و سپاهيان و
--> [ ( 1 - ) ] M . متن : كفاية عن معصية الله و عن خرق هيبة السلطان ؟ . . . [ ( 2 - ) ] M . متن : الاولياء . . . چنان كه در پانوشت 5 : 236 خواهيم ديد مشكويه در اين كتاب واژهء